تبليغاتX
مـهـرورزی
مـهـرورزی ودوستی با مردم نصف عقل است امام موسی کاظم(ع)

«عبدالمالک ريگي» قاتل شيعيان و سرکرده‌ي گروهک اشرار جند الشيطان، براي کنار گذاشتن سلاح و تأسيس حزب سياسي در ايران اعلام آمادگي کرد !

به گزارش خبرگزاري اهل‌بيت (ع) ـ ‌ابنا ،اين تروریستِ مورد حمایت آمریکا که دستش به خون ده‌ها شهروند مظلوم شيعه آلوده است و هنوز تعدادی از جوانان كشور را در اسارت خود دارد اعلام كرد حاضر است سلاح را به زمين بگذارد و حزب سياسي تشكيل دهد.

عبدالمالك ريگي سركرده گروهك اشرار جندالله، از ترس حملات نیروهای ایرانی از یک سو، و ایجاد مانع از سوی دولت پاکستان از سوي ديگر، درخواست‌هایی را در خصوص مذاکره با دولت جمهوري اسلامي مطرح کرده و اینک پس از بي‌اعتنايي مسؤولان ايراني به درخواستش در خصوص آزادي همقطارانش، ضمن درخواست تأمين جاني، براي کنار گذاشتن سلاح اعلام آمادگي کرده است.

در همين حال "روزنامه القبس" چاپ کویت خبر داد که ریگی اعلام کرده که گروهش برای کنار گذاشتن سلاح، تبدیل شدن به یک حزب سیاسی و مذاکره با دولت ایران در حضور يك ميانجي بین‌المللی آمادگی دارد!

وی با این حال ـ شاید برای حفظ ظاهر ـ ادامه آنچه را که او "مبارزه با تهران برای ايفاي حقوق بلوچ‌ها" می خواند، تأکید کرد.

این در حالی است که هيأت امنيتي ايران در پاکستان به سر می برد تا در چارچوب همکاري هاي امنيتي و تبادل جانیان و مجرمان، زمينه دستگيري هرچه زودتر ريگي قاتل را فراهم کند.

قابل ذکر است که دولت پاکستان دو ماه پيش نيز با وجود مخالفت ضمني مسؤولان امنيتي آمريکا، برادر عبدالمالک ريگى و پنج نفر ديگر از اعضاي دستگير شده‌ي گروهک ريگي را به ايران تحويل داد.

جالب اينكه عده‌ای در پاکستان با هزینه کردن پول هنگفت، برادر ریگی را شهروند پاکستانی معرفی کرده و برای وی شناسنامه، گواهی تولد و مدرک دیپلم از دبیرستانی در کراچی تهیه کردند و به دیوان عالی پاکستان علیه دولت آن کشور، شکایت کردند و خواستار بازگرداندن او از ایران شدند اما ظاهرا جعلیات مورد استناد نتوانست توجه دیوان عالی را جلب کند و پرونده تا کنون مسکوت مانده است.

 

گرفته شده از: http://lakzaee.blogfa.com/



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


اگر شيعه حق است چرا در اقليت مي باشد و اكثريت مذهب تسنن را پذيرفته اند ؟

 

اولا كه هيچ گاه اكثريت نشانه حقانيت و اقليت نشانه خلاف آن نيست ، از زمان حضرت نوح تا عصر

حضرت محمد مومنان در اقليت بودند . در حالي كه نوح نهصد و پنجاه سال به تبليغ پرداخت ولي قرآن مي

فرمايد : «‌ و ما آمن معه الا قليل»  « جز اندكي به همراه او ايمان نياوردند »  و در آيه ديگر مي فرمايد « و

قليل من عبادي الشكور » « و اندكي از بندگان من سپاسگذارند »

همچنين خداوند در قرآن درباره پيروي از اكثريت هشدار مي دهد « اگر از اكثريت مردم روي زمين پيروي

كني تو را از راه خدا گمراه مي كنند »‌ « ان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله » و نيز در جاي

ديگر آمده است كه « و ما اكثر الناس ولو حرصت بمومنين » « هر چند بكوشي اكثريت مردم ايمان نمي آوردند »

آري اگر حقانيت به جمعيت بود الان بزرگترين جمعيتها مربوط به چين و هند است كه اكثريت آنان را مادي

گرايان و بت پرستان را تشكيل مي دهند . و اگر بنا به اكثريت باشد كل مسلمانان نسبت به جمعيت جهان در اكثريت هستند .

و ما اگر در تاريخ بنگريم مي بينيم كه هميشه شيعه در مظلوميت ودر فشار بوده است . مثلا هنگامي كه

سلطان محمود تسلط يافت بر شرق خراسان به ريشه كن كردن دو گروه شيعه و معتزله همت گمارد و آثار

علمي و كتابخانه هاي بزرگ آنان را از بين برد تا اثري از شيعه و معتزله باقي نماند .

 و يا صلاح الدين ايوبي پس از خيانت به فاطميان تصميم بر قتل عام شيعه گرفت و گروه بيشماري از آنان

را كشت . (‌ اعيان الشيعه 3/30 و تاريخ الشيعه ص192)

نيز در دوران حكومت عثماني در زمان سلطان سليم به خاطر فتواي يك فقيه حنفي به نام نوح چهل هزار

شيعه در تركيه فعلي سر بريده شدند . ( الفصول المهمه ص 140 ، البلاد العربيه و الدوله العثمانيه ص 40 )

همچنين در دوران حكومت جزار در لبنان در جبل عامل حمام خون به راه افتاد ونسل كشي شيعه صورت

گرفت به گونه اي كه كتاب هاي آنان مدتها به جاي هيزم در تنور نانوايان مي سوخت . (‌ دائره المعارف

اللبنانيه ، فواد البستاني در شرح حال ابراهيم يحيي )‌ و بسياري از بزرگان شيعه مثل شهيد اول و ثاني

با فتواي برخي از معاندين به شهادت رسيدند ، و هنگامي ملك شاه سلجوقي و وزيرش پس از تحقيق و

بحث علماي شيعه و سني در محضر او شيعه شدند پس از مدتي آنها را كشتند . و بسياري ديگر از علما

و بزرگان و يا مردم عادي كه فقط به خاطر اينكه ولايت اميرالمومنين را قبول داشتند كشته شدند . و در

زمان خود اميرالمومنين و به گفته خود ايشان هم فقط هشت نفر شيعه بودند آنجايي كه اميرالمومنين

فرمود شيعه ما حسن و حسين و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و حذيفه و محمد بن ابي بكر است ،‌ آري

اين جمعيت شيعه با آن مظلوميتي كه درهنگام تاسيس داشت و آن كشتارهايي كه انجام شد واقعا

نشان از قدرت خدا دارد .

از همه اينها گذشته در كل قرآن يك آيه نمي يابيم كه گفته باشد بيشتر مردم مي فهمند يا فكر مي كنند

يا ايمان مي آورند و يا از بيشتر مردم يك تعريفي كرده باشد ما به چند نمونه اكتفا ميكنيم .

« و آيا چنين نيست كه هر بار آنها پيمانى (با خدا و پيامبر)بستند، جمعى با آن مخالفت كردند آرى،

بيشتر آنان ايمان نمى‏آورند» ( بقره‌آيه 100)

«اگر فرشتگان را بر آنها نازل مى‏كرديم، و مردگان با آنان سخن مى‏گفتند، و همه چيز را در برابر آنها جمع

مى‏نموديم، هرگز ايمان نمى‏آوردند; مگر آنكه خدا بخواهد! ولى بيشتر آنها نمى‏دانند » ( انعام 111)

« و بيشتر آنها را بر سر پيمان خود نيافتيم; (بلكه) اكثر آنها را فاسق و گنهكار يافتيم» (‌اعراف 102 )

« آگاه باشيد آنچه در آسمانها و زمين است، از آن خداست! آگاه باشيد وعده خدا حق است، ولى بيشتر

آنها نمى‏دانند » ( يونس 55)

« آنها كه بر خدا افترا مى‏بندند، درباره (مجازات) روز رستاخيز، چه مى‏انديشند؟! خداوند نسبت به همه

مردم فضل (و بخشش) دارد، اما اكثر آنها سپاسگزارى نمى‏كنند » (‌يونس 60)

« و بيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند» ( يوسف 106)

« آنها نعمت خدا را مى‏شناسند; سپس آن را انكار مى‏كنند; و اكثرشان كافرند» (‌نحل 83)

« و هنگامى كه آيه‏اى را به آيه ديگر مبدل كنيم ( حكمى را نسخ نماييم) - و خدا بهتر مى‏داند چه حكمى

را نازل كند- آنها مى‏گويند: «تو افترا مى‏بندى!» اما بيشترشان (حقيقت را) نمى‏دانند» ( نحل 101)

« يا مى‏گويند او ديوانه است؟! ولى او حق را براى آنان آورده; اما بيشترشان از حق كراهت دارند (و

گريزانند).» (مومنون آيه 70)

« آيا گمان مى‏برى بيشتر آنان مى‏شنوند يا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه

گمراهترند» ( فرقان آيه 44)

« در اين، نشانه روشنى است; ولى بيشترشان هرگز مؤمن نبوده‏اند » ( شعرا 8 ، 67 ، 103 ، 121 ،‌139

،‌158 ،174، 190، 223 يعني اين همه آيه در يك سوره نشان از اين دارد كه در زمان همه پيامبران آنان كه

به راه راست هدايت شده اند و طرفدار حق بوده اند اندك بوده اند )

« مسلما پروردگار تو نسبت به مردم، فضل (و رحمت) دارد; ولى بيشترشان شكرگزار نيستند » (‌نمل 73 )

« كه ثمرات هر چيزى (از هر شهر و ديارى) بسوى آن آورده مى‏شود؟! رزقى است از جانب ما; ولى ب

يشتر آنان نمى‏دانند» (‌قصص 57 )

« «حمد و ستايش مخصوص خداست!»اما بيشتر آنها نمى‏دانند » (‌عنكبوت 63)

« و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى; ولى بيشتر مردم نمى‏دانند » ( سبا 28 )‌

« بگو: «پروردگار من روزى را براى هر كس بخواهد وسيع يا تنگ مى‏كند، (اين ربطى به قرب در درگاه او ندارد); ولى بيشتر مردم نمى‏دانند » (‌سبا 36 )

« و قبل از آنها بيشتر پيشينيان (نيز) گمراه شدند! » ( صافات 71)

« كتابى كه آياتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو كرده، در حالى كه فصيح و گوياست براى جمعيتى كه

آگاهند! قرآنى كه بشارت دهنده و بيم دهنده است; ولى بيشتر آنان روى گردان شدند; از اين رو چيزى

نمى‏شنوند! » ( فصلت 3و 4)

« ما حق را براى شما آورديم; ولى بيشتر شما از حق كراهت داشتيد » (‌دخان 78)

 

« آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى‏كنند همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى

تقوا خالص نموده، و براى آنان آمرزش و پاداش عظيمى است! (ولى) كسانى كه تو را از پشت حجره‏ها

بلند صدا مى‏زنند، بيشترشان نمى‏فهمند » ( حجرات 3و4)

« و براى ستمگران عذابى قبل از آن است (در همين جهان); ولى بيشترشان نمى‏دانند » ( نجم 47)

و بسياري ديگر از آيات كه اينجا مجال بيان آن نيست .

 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


میلاد مبارک باد

 

دعا کنیم تا  ظهور آقا فرا رسد آنگاه عدل داد برقرار میگردد

 

اقا بيا و انتقام سيلي مادرت را از اين نااهلان و كافران زمانه بگير

 

براي ظهورش ۳ صلوات



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


رافضي يعني چه ؟

رفض را كه به شيعه نسبت مى‏دهند داراى معنى صحيح و حقيقى است گرچه آنها خلاف آن را اراده دارند .

آنها مى‏گويند: شيعه بعد از رسول خدا از صحابه كه دست پرورده رسول خدا بودند،

تبرى جستند و سنت رسول خدا را به دور افكندند.

شيعه مى‏گويد: ما صحابه را محترم شمرده و مى‏شماريم اما نه همه صحابه را،

 چون طبق آيات قرآن همه آنها يكسان نبودند، در ميان آنها منافقين بودند، و علاوه احترام صحابه

 در صورتى است كه از دستورات رسول اكرم پيروى كنند اما اگر مخالفت ورزند و در دين او بدعت‏بگذارند

 و زحمات آن حضرت را تباه كنند آيا باز هم بايد آنها را محترم شمرد و از آنها اطاعت نمود؟

شيعه مى‏گويد: ما رفض كرديم سنت‏باطل را و بدعت را، ما از گروه باطل و دار و دسته تباه دورى جستيم

و به جمعيت‏حق پيوستيم.

پس اين رفض، شرف ماست و عنوان رافضى افتخار ما، شما از اين عنوان، معنى باطل را در نظر خود

گرفته و به ما نسبت مى‏دهيد، گناه از فهم كوتاه و درك ناقص شماست.

 

 

 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


در حالي که سوابق يک متهم که هفته گذشته به اتهام ارتباط با گروه تروريستي جندالله اعدام شده، در يکي از رسانه‌هاي خارجي منتشر گرديد، اين گروه مدعي گروگانگيري تازه سه نظامي ايران شد.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، اين گروه در بيانيه‌اي که شبکه «العربيه» نيز آن را منتشر کرد، مدعي گروگان گرفتن سه افسر نظامي ايران شد. اين در حالي است که منابع نزديک به سپاه پاسداران چنين موضعي را تأييد نکرده‌اند.

اين گروه تروريستي در بيانيه خود همچنين از قتل دو تن ديگر از 16 گروگان خود خبر داد که با اين حساب، تاکنون 10 تن از سربازان ناجا به دست آنان به شهادت رسيده‌اند. مقامات وزارت کشور و وزارت اطلاعات تاکنون قتل اين گروگان‌ها را تأييد نکرده‌اند و کردان که هفته گذشته وزير کشور شد نيز تاکنون در اين زمينه سخني نگفته است.

در همين حال، در حالي که رسانه‌هاي خارجي با روزنامه‌نگار خطاب کردن يعقوب مهرنهاد، يکي از مرتبطان جندالله که دوشنبه هفته گذشته در زندان زاهدان اعدام شد، از اعدام وي انتقاد مي‌کنند، رسانه فارسي اپوزيسيون مقيم هلند، برخي از سوابق وي را افشا کرد.

اشکان آذر کيش، عضو NGO مددکاري اميد استان سيستان و بلوچستان به اين رسانه مي‌گويد: «ايشان دو ديدار با آقاي ريگي داشت و قول داد که شاخه فرهنگي جندالله را در ايران بين زنان و جوانان راه‌اندازي کنند. آنچه‌ در پرونده‌شان مطرح بود، اين است که فقط براي آنها عضوگيري کند و روي جذب نيرو کار کند. ولي بعد از آن يک ديداري هم با يکي از سران حزب دموکرات بلوچستان داشت که در سوئد زندگي مي‌کند و در شبکه‌هاي ماهواره‌اي هم صحبت مي‌کند. در امارات ايشان را ملاقات کرد و از ايشان پول گرفت. اين حزب، جزو حزب‌هاي سه چهار نفره سياسي است، ولي فاز نظامي ندارد.
وقتي ايشان را بازداشت کردند، مي‌گفتند که اين قضيه خيلي جدي مطرح بود. حتي خود آقاي ريگي فيلم ديدارش با مهرنهاد را براي دستگاه اطلاعاتي ايران فرستاده، موقعي که فهميد ايشان با اين شخص هم تماس گرفته و فکر کرده که مي‌خواهد ايشان را دور بزند. حالا اين جهتش را من دقيقاً نمي‌دانم ولي طبق گفته‌ها، ايشان از ‌آقاي بليده پول گرفته، در پرونده او هم ظاهرا اين قضيه آمده. اما ايشان از آقاي ريگي پولي نگرفته بود.»

عليرضا ابرين، فعال حقوق بشر در سيستان و بلوچستان نيز مي‌گويد: «يعقوب مهرنهاد،‌ آدمي بود که مي‌خواست خيلي مطرح بشود. آن‌جوري که ما از پرونده او اطلاع پيدا کرديم، او دو بار با عبدالقادر ملاقات کرده بود. اعترافات، خودش است. آن چيزي که خودش اعتراف کرده، از آقاي بليده هم که مسئول جبهه متحد بلوچ در سوئد است، حدود ۲۰۰ هزار دلار پول گرفته، براي اين‌که شاخه فرهنگي جندالله باشند‌. بعد وسط اين قضايا، ‌آقاي مهرنهاد تصميم مي‌گيرد همه اينها را دور بزند، و يکي از اين دو تا يا عبدالمالک يا بليده، او را لو مي‌دهند.»


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


در پی مناظره فردی بنام قزوینی با مولوی عبدالمجید مرادزهی پیرامون شهادت دختر رسول خدا و شکست مفتضحانه مولوی در این مناظره که سبب تضعیف عقاید اهل سنت در کشور و حتی در منطقه گردیده است مبارزین حق انتقام خواهی از این مولوی که مدرس سطوح عالیه دروس دینی در حوزه علمیه مسجد مکی زاهدان میباشد را بر خود محفوظ می داند .

برخی از دوستان و همکاران شاخه اطلاعاتی مبارزین نیز در ایمیلی که به وبلاگ مبارزین ارسال نموده اند بیان  داشته اند که مولوی ها باید از مناظره با اهل تشیع پرهیز کنند زیرا در غیراینصورت خیلی از مردم استان بلوچستان به باطل بودن سخنان و اعتقادات مولوی ها پی برده و شیعه خواهند شد .



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 



آيه دوم : « يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء آيه 59)

« اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر ( اوصياى پيامبر) را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است. » [1]

اين آيه درباره جانشينان پيامبر و واجب الاطاعه بودن آنها بحث مي كند . مفسران شيعه بر اين اعتقاد هستند كه منظور از اولي الامر امامان معصوم ما هستند كه رهبري مادي و معنوي مردم را به عهده دارند و نيز شامل كساني مي شوند كه امامان معصوم تعيين مي كند . نقل است كه روزي مردي پيش حضرت علي آمد و پرسيد كوچكترين و كمترين چيزي كه انسان با آن جز گمراهان و يا كافران مي شود چيست . حضرت فرمود اين است كه حجت و نماينده و شاهد و گواه خدا را كه اطاعت از او لازم است نشناسد . مرد گفت آنها را معرفي كنيد كه چه كساني هستند فرمود همانها كه خداوند اطاعت از آنها را بعد از اطاعت خودش و هم رديف با اطاعت پيغمبر قرار داده است . گفت روشن تر بگوييد فرمود كساني كه پيامبر در خطبه روزآخر عمرش و موارد مختلف به آن اشاره كردند و فرمودند در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مي گذارم اگر دست به دامان آنها بزنيد هرگز گمراه نمي شويد كتاب خدا و اهل بيتم .

اهل سنت هر رئيس و زعيمى را كه نسبت بمسلمين رياست داشته باشد اولوالامر گويند و اطاعت او را بموجب اين آيه واجب ميدانند ولى اين قول به هيچ وجه صحيح نمي باشد زيرا در اين صورت بايد اطاعت معاويه و يزيد و عبد الملك و متوكل عباسى و امثال آنها كه ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتيكه آيات ديگرى هست كه خداوند از اطاعت چنين اشخاصى نهى فرموده است چنانكه فرمايد:« و لا تطيعوا امر المسرفين،الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون» ( شعرا آيه 151و152)

(امر اسراف كنندگان را كه در روى زمين فساد نموده و اصلاح نميكنند اطاعت نكنيد) بنا بر اين اطاعت آن اولوا الامرى واجب است كه پاك و معصوم بوده و دستورات وى همان اوامر و نواهى خدا و پيغمبر باشد و چنين كسانى جز على (ع) و يازده فرزندش‏كه جانشينان پيغمبر اكرم‏اند كس ديگرى نميباشد چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون ( ينابيع الموده )

يعنى من و على و حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين پاك و معصوم هستيم.

همچنين در شواهد التنزيل آمده است كه مقصود از اولي الامر علي بن ابي طالب است كه خداوند ولايت او را در زمان رسول خدا بر مردم واجب نمود و رسول خدا او را در مدينه جانشين خود قرار داد و مردم را مامور به اطاعت از او نمود .( آن هنگامي كه پيامبر مي خواستند به جنگ تبوك بروند و براي جلوگيري از فتنه منافقين درمدينه اميرالمومنين را در مدينه جانشين خود قراردادند . )



[1] شيخ سليمان بلخي و ديگران نوشته اند كه اين آيه در مورد اميرالمومنين آمده است و منظور از اولي الامر ائمه هستند.  (ينابيع المودة ص 114، شواهد التنزيل جلد 1 ص 149 ، غاية المرام باب 58 و نيز در كتب كافي 1/187 و تفسير عياشي هم اين تفسير آمده است كه اولي الامر ائمه هستند )




+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


 

الف) ابن عباس مي گويد كه علم پيغمبر از علم خداي تعالي است و علم  علي از علم پيغمبر ميباشد و علم من از علم علي است و علم من وعلم صحابه در مقابل علم علي مانند قطره آبي است در هفت دريا .

خود عمر بن خطاب هم گفت كه اقضانا علي يعني علي در علم قضاوت دانا ترين ما است (‌بلكه درهمه علوم )‌

 مستدرك حاكم 3/305 ،‌ تاريخ بغداد 4/348 ، اسد الغابه 4/22 ، كنز العمال 6/152 ، تهذيب التهذيب ابن حجر 6/320

 

 

 

 

 

 

 

چرا ابوبكر بر خلاف سيره و سنت صلاح بيني رسول خدا عمل نمود ؟ و به راي و صلاح بيني عثمان بدون مراجعه به آراي

 

 

عمومي امت ، عمر را به خلافت برگزيد ؟ ؟؟؟؟؟؟

 

 

 

كدام آيه قرآن يا روايت گفته است كه مردم بايد از اشعري پيروي كنند ؟ مردم تا سال 270 هجري قمري از چه كسي

 

پيروي مي كردند ؟ ؟؟؟

 

 

آيا آنها كه به پيامبر نزديك تر بودند و از اشعري تبعيت نمي كردند كار صحيحي انجام مي دادند يا

 

مردم زمانهاي ديگر ؟؟؟؟؟

 

 

ابوحنيفه ( متولد سال 80) ، مالك ( متولد سال 95) ،‌ شافعي (‌متولد سال 150) و احمد بن حنبل ( متولد سال 164هجري

 

 

قمري) فقه خود را از چه كسي دريافت كرده اند ؟ آيا آنان جزو صحابه يا تابعين بوده اند ؟ و يا اصلا  آيا صحابه و يا تابعين

 

 

را ديده اند ؟ ؟؟؟؟

 

 

 

 

خداى تعالى ابو بكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اينكار على عليه

 

 

السلام را بفرستد در اينصورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام

 

 

قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

---------------------------

 

 

کجاست اهل سنتی که اینهمه ادعای حق بودن را میکند ایا لال شدند و

 

 

 

نمیبنند سوالاتی را که دودمان خلفای باطل انها را بر باد فرستاده است.

 

 

بیایید و پاسخ دهید ای بی دینان از خدا بی خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


 

الف) ابن عباس مي گويد كه علم پيغمبر از علم خداي تعالي است و علم  علي از علم پيغمبر ميباشد و علم من از علم علي است و علم من وعلم صحابه در مقابل علم علي مانند قطره آبي است در هفت دريا .

خود عمر بن خطاب هم گفت كه اقضانا علي يعني علي در علم قضاوت دانا ترين ما است (‌بلكه درهمه علوم )‌

 مستدرك حاكم 3/305 ،‌ تاريخ بغداد 4/348 ، اسد الغابه 4/22 ، كنز العمال 6/152 ، تهذيب التهذيب ابن حجر 6/320

 

 

 

 

 

 

 

چرا ابوبكر بر خلاف سيره و سنت صلاح بيني رسول خدا عمل نمود ؟ و به راي و صلاح بيني عثمان بدون مراجعه به آراي

 

 

عمومي امت ، عمر را به خلافت برگزيد ؟ ؟؟؟؟؟؟

 

 

 

كدام آيه قرآن يا روايت گفته است كه مردم بايد از اشعري پيروي كنند ؟ مردم تا سال 270 هجري قمري از چه كسي

 

پيروي مي كردند ؟ ؟؟؟

 

 

آيا آنها كه به پيامبر نزديك تر بودند و از اشعري تبعيت نمي كردند كار صحيحي انجام مي دادند يا

 

مردم زمانهاي ديگر ؟؟؟؟؟

 

 

ابوحنيفه ( متولد سال 80) ، مالك ( متولد سال 95) ،‌ شافعي (‌متولد سال 150) و احمد بن حنبل ( متولد سال 164هجري

 

 

قمري) فقه خود را از چه كسي دريافت كرده اند ؟ آيا آنان جزو صحابه يا تابعين بوده اند ؟ و يا اصلا  آيا صحابه و يا تابعين

 

 

را ديده اند ؟ ؟؟؟؟

 

 

 

 

خداى تعالى ابو بكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اينكار على عليه

 

 

السلام را بفرستد در اينصورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام

 

 

قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

---------------------------

 

 

کجاست اهل سنتی که اینهمه ادعای حق بودن را میکند ایا لال شدند و

 

 

 

نمیبنند سوالاتی را که دودمان خلفای باطل انها را بر باد فرستاده است.

 

 

بیایید و پاسخ دهید ای بی دینان از خدا بی خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 



آيه پنجم : (( وَ اَنذِر عَشيرَتَكَ الاَقرَبين وَ اخفِض جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ ِمنَ المُومِنين ...... )) سوره شعرا آيه 214

(( بستگان نزديك خود را از عذاب الهي بيم ده ، پر و بال پر مهر و مودت خود را بر سر افراد با ايمان پايين بياور و اگر با تو مخالفت كردند بگو من از كارهاي بد شما بيزارم ))

پس از اعلام مقام نبوت و رسالت به پيامبر ، فرشته وحي وقت تبليغ رسالت را براي مردم معين نكرد از اين نظر پيامبر به مدت سه سال از دعوت عمومي خودداري نمود . پس از گذشت سه سال وحي رسيد و به پيامبر فرمان داده شد كه دعوت همگاني خود را آغاز كن از طريق دعوت خويشاوندان و بستگان و آيه ذكر شده در بالا در همين رابطه است .

بنا بر اين پيامبر به حضرت علي ( ع ) فرمودند كه چهل نفر از شخصيت هاي بزرگ بني هاشم را براي نهار دعوت كند و غذايي از گوشت و همراه شير آماده كند. پس از آمدن مهمانان و صرف غذا به دليل سخنان سبك ابو لهب مجلس بدون نتيجه به پايان رسيد و پيامبر تصميم گرفتند فردا دوباره مهمانان را دعوت كنند البته به غير از ابو لهب .

فرداي آن روز پس از صرف غذا پيامبر ايستادند و سخناني ايراد فرمودند :

((‌ به راستي هيچ گاه راهنماي مردم به آنان دروغ نميگويد ، به خدايي كه جز او خدايي نيست من فرستاده به سوي شما و عموم جهانيان هستم. آگاه باشيد همانگونه كه مي خوابيد مي ميريد و همچنان كه بيدار مي شويد زنده خواهيد شد . )) سخنان ايشان ادامه يافت تا اين جا كه فرمودند :

(( هيچ كس از مردم براي كسان خود چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده ام نياورده است . من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگي وي و رسالت خويش دعوت كنم . چه كسي از شما مرا در اين را كمك ميكند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد .))

ايشان پس ازايراد اين سخنان اندكي مكث نمودند ، در اين موقع علي (‌ع ) بلند شد و گفت اي پيامبر خدا من تو را در اين راه ياري ميدهم ، پيامبر به او دستور داد كه بنشيند و اين كار را تا سه بار انجام داد پس از آن فرمودند :

(( اي خويشاوندان و بستگان من بدانيد كه علي برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست ))  البته بنا به نقل سيره حلبي دو لفظ ديگر هم فرمودند (( و وزير و وارث من نيز مي باشد .)).[1]


 


[1]  اين نخستين باري بود كه پيامبر دعوت خود را علني نمودند و نخستين باري بود كه امام علي را به جانشيني خود انتخاب كردند . ( اين داستان با اندكي تفاوت لفظ در تفسير علي بن ابراهيم قمي ،‌ بحار الانوار 18/181 ، ينابيع الموده 105، تفسير مجمع البيان ،‌ معالم التنزيل 5/105 ، خصائص نسائي ص 18 ، تفسير طبري 19/68 و تذكره ابن جوزي ص 44 آمده است .)

 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


هنوز هیچ پاسخی از اهلس نت نداشته ایم

زیرا جوابی وجود ندارد و انها در مقابل حق مانند خر در گل فرو رفته اند.

 

اجماع دليل خلافت ابوبكر :

 در صحيح بخاري داستان سقيفه را از عمر چنين روايت كرده است : وقتي كه پيامبر از دنيا رفت خبر به ما رسيد كه انصار در سقيفه بني ساعده اجتماع كرده اند . من هم به ابوبكر پيشنهاد كردم كه بيا تا ما هم به برادران انصار خود بپيونديم . و ما خود را به سقيفه رسانديم ، علي و زبير و همراهان ايشان با ما نبودند . هنگامي كه به سقيفه رسيديم متوجه شديم كه طايفه انصار مردي را كه در گليمي پيچيده بودند و مي گفتند سعد بن عباده است و تب دارد با خود به آنجا آورده بودند . ما در كنار ايشان نشستيم و سخنران آنها برخاست و پس از حمد و سپاس خدا گفت (( نحن انصار الله )) ما ياران خداييم و نيروي رزمنده و به هم فشرده اسلام . شما گروه مهاجران مردمي به شماره ي اندك هستيد و ..... تا جايي كه يكي از انصار گفت شما مهاجران براي خود فرمانروايي برگزينيد و ما هم براي خود زمامداري انتخاب مي كنيم . در پي اين سخن بگو مگو وسر و صدا از هر طرف برخاست و چند دسته گي و اختلاف به شدت ظاهر گرديد . من از اين موقعيت استفاده كردم و به ابوبكر گفتم كه دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم . او هم دستش را پيش آورد و من با اوبيعت كردم . پس از اين كه از كار بيعت با ابوبكر فراغت يافتم به سوي سعد بن عباده هجوم برديم ...... ( در آخر اين داستان عمر مي گويد ) اگر كسي بدون كسب نظر و مشورت با مسلمانان با مردي به خلافت بيعت كند نه از او پيروي كنيد ونه از كسي كه با او بيعت شده . كه هر دو مستحق كشته شدن اند . ( صحيح بخاري كتاب الحدود باب رجم الحبلي 4/119 ، سيره ابن هشام 4/336 ، كنز العمال 3/139 حديث 2326)

آري پس با اين جمله آخر خود عمر بايد كشته شود چون عمر با سفارش ابوبكر روي كار آمد و حتي مشورت بين چند نفر هم نشد تا چه رسد به كل مسلمين . آيا حضرت علي ، سلمان فارسي ، ابوذر غفاري ، مقداد ، عمار ياسر و بسياري ديگر[1] جزء صحابه نبودند و نبايد در سقيفه حضور مي داشتند . حتي ابو سفيان هم حضور نداشت و از آنهايي كه در آن اجتماع حضور داشتند قبيله خزرج (يكي از قبايل انصار ) هرگز با ابوبكر بيعت نكردند و صحابه بزرگ پيامبر مالك بن نويره كه به دست خالد بن وليد كشته شد  و قبيله اش هرگز با ابوبكر بيعت نكردند . حال آيا اين اجماع بر سر خلافت است ؟

اگر ملاك در تعيين خليفه اجماع مردم است پس چرا اين اجماع در مورد خليفه دوم عملي نشد ؟ واگر ملاك وصيت خليفه قبل است پس چرا اين وصيت در مورد عثمان عملي نشد ؟  اگر بخواهيم حق را بيان كنيم بايد بگوييم كه فقط در مورد حضرت علي اجماع حاصل شد ، زيرا تمام مردم به ايشان روي آوردند و با ايشان بيعت كردند .

 

 

رسول خدا كه احق بود به اينكه صراط مستقيم و راه راست را به روي امت باز نمايد به گفته اهل سنت اين حق بزرگ را از گردن خود ساقط كرد و به امت واگذار نمود كه فقط چند نفري سياست بازي كنند و يكي از آنها با ديگري بيعت نمايد چند نفر ديگر از رفقا هم بيعت نمايند ازجمله قبيله اوس روي دشمني كه با قبيله خزرج داشت و اينكه مبادا آنها جلو بيفتند و سعد بن عباده امير گردد بيعت نمايند بعد مردم به مرور از ترس و يا طمع و با زور و تهديد به آتش زدن[2] و ... تسليم شوند و حكومتي برقرار شود . آن وقت اسم اين عمل را مي گذارند اجماع بر سر خلافت ، مگر خود اهل سنت نميگويند كه پيامبر فرمود اصحاب من مانند ستارگانند از هر كدام پيروي نماييد هدايت يافته ايد آيا اصحاب پيامبر همان سه نفر بودند ، آيا مردم يمن و طائف و مكه وساير بلاد جزو مسلمين نبودند كه حتي بزرگان آنان هم در روز سقيفه نبودند؟

اين ظلم است به تمام مردم جهان كه چند نفر به اسم اجماع شخصي را انتخاب كنند و تا قيامت بقيه مردم فقط ازآنها تبعيت كنند . چرا مردم زمانهاي ديگر حق انتخاب نداشته باشند ؟ مگر مردمي كه الآن هستند چه تفاوتي با مردم آن زمان دارند ؟ چرا اين مردم نبايد خليفه خود را طبق اجماع!!! انتخاب كنند ؟

اگر طريقي غير از انتصاب خداوند وجود داشته باشد نماد بارز ظلم است ، چون كه خليفه اي كه به وسيله مردم انتخاب مي شود فقط براي همان مردم بايد خلافت كند نه براي مردم 1400 سال بعد ، ولي اگر خليفه به وسيله خداوند نصب شود تا قيامت براي همه مردم خليفه و امام است ، همان طور كه امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام را خداوند به وسيله پيامبر در غدير خم به مردم معرفي نمود .

بر فرض هم بيعت با ابوبكر از طريق اجماع همه مسلمين بود باز هم با اين كار حق انتخاب از مردم زمانهاي ديگر گرفته مي شود و اين نماد بارز ظلم است. ( كه البته هرگز اجماع صورت نگرفت؛ زيرا علاوه بر بني هاشم كه در مدينه بودند و بيعت نكردند مردم شهرهاي ديگر هم با ابوبكر بيعت نكردند و كساني مثل مالك بن نويره و قبيله او ،‌و يا سعد بن عباده هرگز با ابوبكر بيعت نكرند )



[1]  مثل خالد بن سعيد بن العاص ، بريده الاسلمي ،‌ابي بن كعب ، خزيمه بن ثابت ،‌ ابو الهيثم بن التيهان ، سهل بن حنيف ، عثمان بن حنيف ، ابو ايوب انصاري ، جابر بن عبدالله انصاري ، حذيفه ، عبدالله بن عباس ، عباس عموي پيامبر ، زيد بن ارقم ،‌ قيس بن سعد و ... .

[2]  در كتب بسياري نقل شده است كه عمر تهديد كرد كه كساني كه در خانه وحي متحصن شده اند يا بايد با ابوبكر بيعت كنند و يا خانه را آتش مي زند .( اين است عدالت همه صحابه ) رجوع كنيد به تاريخ طبري ج 3 ، الامامة و السياسة 1/12 ، عقد الفريد 4/260)



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


مولوی شیخ زاهدی یکی از طلاب حوزه دارالعلوم زاهدان

و از شاگردان عبدالهویج پس از اثبات شدن باطل بودن تمام عقاید این مذهب

دروغین (سنی) به جمع یاران مولا علی بن ابی طالب علیه السلام پیوست.

 

این حرکت را به ایشان تبریک عرض میکنم و امیدوارم در جهت اثبات حق تمام تلاش خود را پیش گیرند.



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


 

 ۳ ملعون در خلافت:

 

دليل چهارم : برخي گفته اند ابوبكر به اين جهت كه پدر همسر رسول خدا بود به عنوان خليفه انتخاب شد ؟

حال سوال اينجاست كه اگر مساله خويشاوندي ابوبكر با رسول خدا موجب اولويت او در امر خلافت شده است چرا حضرت علي كه داماد و پسر عموي پيامبر و علاوه بر آن نفس[1][1] آن حضرت و برادر پيامبر و جزو اهل بيت ايشان است سزاوار ترين مردم براي خلافت نباشد ؟

البته خود خليفه دوم هم بيعت با ابوبكر را قضيه جاهلي و بي مبنا مي داند ،‌ در واقع خود عمر هم خلافت ابوبكر را قبول ندارد . زيرا كه عمر در مورد خلافت ابوبكر گفت « كانت بيعه الناس لابي بكر فلته من فلتات الجاهليه وقي الله المسلمين شرها فمن عاد اليها فاقتلوه » « بيعت مردم با ابوبكر يك قضيه بي مبنا و بي ريشه جاهليت بود كه خداوند مسلمانان را از شر اين قضيه حفظ كرد و هر كه از اين به بعد اينگونه رفتار كند او را حتما بكشيد» . (‌صواعق ابن حجر ج 8 )



 



[1][1]  خداوند در آيه مباهله حضرت علي را نفس پيامبر خطاب كرده است و مي فرمايد « قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ » (آل عمران 61) « به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله كنيم; و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» همه راويان و محدثين اهل سنت در اين مساله اتفاق نظر دارند و مي گويند كه اين آيه شريفه در حق پيامبر و حضرت علي و حضرت زهرا و حسنين نازل شده است . در واقع طبق اين آيه حضرت علي به منزله‌ي نفس پيامبر و حسنين به منزله‌ي فرزندان پيامبر هستند .( تفسير كبير فخر رازي 8/85 ، مسند احمد بن حنبل 3/97 حديث 1608،‌ صحيح ترمذي 4/293 حديث 3085 و .... )




+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 


دليل اول : همراهي ابوبكر با پيامبر در غار

يكي از امتيازاتي كه ذهبي در تاريخ الاسلام براي ابوبكر به شمار آورده است و او را شايسته خلافت مي دانسته اين است كه ابوبكر با پيامبر در غار بوده است وآيه‌ي « ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» در باره‌ي آنها نازل شده است ؟

حال سوال اينجاست كه :

درهر كجاي قرآن كه سخن از انزال و فرستادن سكينه و آرامش به ميان‌آمده است ، خداوند آن را براي پيامبر اكرم و همه مومنين قرار داده است اما چرا در آيه غار هيچ گونه مومنين را شركت نمي  دهد و فقط مي فرمايد آرامش براي پيامبر نازل شد « فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» . آيا اين فضيلت به حساب مي آيد كه از دو نفر فقط براي يك نفر آرامش الهي و سكينه فرستاده شود ؟

حزن ابوبكر در مصاحبت با پيامبر اكرم در رفتن به غار به چه جهت بوده است ؟اگر در جهت اطاعت خدا بوده ، محال است كه پيامبر اكرم از آن نهي نمايد ، و اگر در جهت معصيت خدا بوده پس اين چه فضيلتي براي ابوبكر به حساب مي آيد ؟ در حالي كه خداوند در سوره يونس فرمود « أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » (يونس 62) « آگاه باشيد اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى‏شوند! »

آيا مصاحبت با حزن و اندوه درغار برابر است با  اينكه حضرت علي شب هجرت  بر سر جاي پيامبر خوابيد و جان فشاني كرد ؟ (چون براي پيغمبر از علي ( ع ) امين تر كسي نبود و او مي بايست امانات مردم را به آنها باز گرداند و همسران پيامبر و بقيه مسلمين را به مدينه ببرد . ) و در مورد حضرت علي به خاطر خوابيدن بر سر جاي پيامبر اين آيه نازل شد « وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (بقره 207) » « بعضى از مردم  جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. »

نكته بعدي اينكه تنها مصاحبت با رسول الله فضيلت و برتري نمي باشد ،‌ مگر ياران يوسف نبودند كه خدايان متعدد داشتند و يوسف آنها را نصيحت مي كرد و خداوند هم آنها را مصاحب يوسف خوانده است . « يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار » ،‌ مگر آن دو رفيق نبودند كه خدا آنها را مصاحب هم خوانده است ولي يكي به ديگري مي گفت كه به خدايي كه نخست از خاك و بعد از نطفه تو را آفريد و آنگاه مردي كامل و آراسته ساخت كافر شدي .

از همه اينها كه بگذريم ، آيا همراهي چند روزه برابري مي كند با كسي كه از اول عمر و از همان كودكي به وسيله پيامبر تربيت شده است . چون كه پيامبر و عباس به دليل تعداد زياد فرزندان ابو طالب نزد او رفتند تا او را در تربيت فرزند كمك كنند ،‌پيامبر حضرت علي را به عهده گرفت و عباس جعفر طيار را . و نيز روزي حضرت علي با پيغمبر بود كه ابوبكر و عمر و عثمان و ابو سفيان و معاويه و تمام مسلمين دين توحيد نداشتند و غرق در بت پرستي بودند ،‌ همانطور كه علماي اهل سنت (مثل طبري در تاريخ طبري 1/538 ) گفته اند كه اول كسي كه ايمان آورد علي بود .



+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسينعلي كيخا  | 

Template Designer : Green Apple