اگر شيعه حق است چرا در اقليت مي باشد و اكثريت مذهب تسنن را پذيرفته اند ؟
اولا كه هيچ گاه اكثريت نشانه حقانيت و اقليت نشانه خلاف آن نيست ، از زمان حضرت نوح تا عصر
حضرت محمد مومنان در اقليت بودند . در حالي كه نوح نهصد و پنجاه سال به تبليغ پرداخت ولي قرآن مي
فرمايد : « و ما آمن معه الا قليل» « جز اندكي به همراه او ايمان نياوردند » و در آيه ديگر مي فرمايد « و
قليل من عبادي الشكور » « و اندكي از بندگان من سپاسگذارند »
همچنين خداوند در قرآن درباره پيروي از اكثريت هشدار مي دهد « اگر از اكثريت مردم روي زمين پيروي
كني تو را از راه خدا گمراه مي كنند » « ان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله » و نيز در جاي
ديگر آمده است كه « و ما اكثر الناس ولو حرصت بمومنين » « هر چند بكوشي اكثريت مردم ايمان نمي آوردند »
آري اگر حقانيت به جمعيت بود الان بزرگترين جمعيتها مربوط به چين و هند است كه اكثريت آنان را مادي
گرايان و بت پرستان را تشكيل مي دهند . و اگر بنا به اكثريت باشد كل مسلمانان نسبت به جمعيت جهان در اكثريت هستند .
و ما اگر در تاريخ بنگريم مي بينيم كه هميشه شيعه در مظلوميت ودر فشار بوده است . مثلا هنگامي كه
سلطان محمود تسلط يافت بر شرق خراسان به ريشه كن كردن دو گروه شيعه و معتزله همت گمارد و آثار
علمي و كتابخانه هاي بزرگ آنان را از بين برد تا اثري از شيعه و معتزله باقي نماند .
و يا صلاح الدين ايوبي پس از خيانت به فاطميان تصميم بر قتل عام شيعه گرفت و گروه بيشماري از آنان
را كشت . ( اعيان الشيعه 3/30 و تاريخ الشيعه ص192)
نيز در دوران حكومت عثماني در زمان سلطان سليم به خاطر فتواي يك فقيه حنفي به نام نوح چهل هزار
شيعه در تركيه فعلي سر بريده شدند . ( الفصول المهمه ص 140 ، البلاد العربيه و الدوله العثمانيه ص 40 )
همچنين در دوران حكومت جزار در لبنان در جبل عامل حمام خون به راه افتاد ونسل كشي شيعه صورت
گرفت به گونه اي كه كتاب هاي آنان مدتها به جاي هيزم در تنور نانوايان مي سوخت . ( دائره المعارف
اللبنانيه ، فواد البستاني در شرح حال ابراهيم يحيي ) و بسياري از بزرگان شيعه مثل شهيد اول و ثاني
با فتواي برخي از معاندين به شهادت رسيدند ، و هنگامي ملك شاه سلجوقي و وزيرش پس از تحقيق و
بحث علماي شيعه و سني در محضر او شيعه شدند پس از مدتي آنها را كشتند . و بسياري ديگر از علما
و بزرگان و يا مردم عادي كه فقط به خاطر اينكه ولايت اميرالمومنين را قبول داشتند كشته شدند . و در
زمان خود اميرالمومنين و به گفته خود ايشان هم فقط هشت نفر شيعه بودند آنجايي كه اميرالمومنين
فرمود شيعه ما حسن و حسين و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و حذيفه و محمد بن ابي بكر است ، آري
اين جمعيت شيعه با آن مظلوميتي كه درهنگام تاسيس داشت و آن كشتارهايي كه انجام شد واقعا
نشان از قدرت خدا دارد .
از همه اينها گذشته در كل قرآن يك آيه نمي يابيم كه گفته باشد بيشتر مردم مي فهمند يا فكر مي كنند
يا ايمان مي آورند و يا از بيشتر مردم يك تعريفي كرده باشد ما به چند نمونه اكتفا ميكنيم .
« و آيا چنين نيست كه هر بار آنها پيمانى (با خدا و پيامبر)بستند، جمعى با آن مخالفت كردند آرى،
بيشتر آنان ايمان نمىآورند» ( بقرهآيه 100)
«اگر فرشتگان را بر آنها نازل مىكرديم، و مردگان با آنان سخن مىگفتند، و همه چيز را در برابر آنها جمع
مىنموديم، هرگز ايمان نمىآوردند; مگر آنكه خدا بخواهد! ولى بيشتر آنها نمىدانند » ( انعام 111)
« و بيشتر آنها را بر سر پيمان خود نيافتيم; (بلكه) اكثر آنها را فاسق و گنهكار يافتيم» (اعراف 102 )
« آگاه باشيد آنچه در آسمانها و زمين است، از آن خداست! آگاه باشيد وعده خدا حق است، ولى بيشتر
آنها نمىدانند » ( يونس 55)
« آنها كه بر خدا افترا مىبندند، درباره (مجازات) روز رستاخيز، چه مىانديشند؟! خداوند نسبت به همه
مردم فضل (و بخشش) دارد، اما اكثر آنها سپاسگزارى نمىكنند » (يونس 60)
« و بيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند» ( يوسف 106)
« آنها نعمت خدا را مىشناسند; سپس آن را انكار مىكنند; و اكثرشان كافرند» (نحل 83)
« و هنگامى كه آيهاى را به آيه ديگر مبدل كنيم ( حكمى را نسخ نماييم) - و خدا بهتر مىداند چه حكمى
را نازل كند- آنها مىگويند: «تو افترا مىبندى!» اما بيشترشان (حقيقت را) نمىدانند» ( نحل 101)
« يا مىگويند او ديوانه است؟! ولى او حق را براى آنان آورده; اما بيشترشان از حق كراهت دارند (و
گريزانند).» (مومنون آيه 70)
« آيا گمان مىبرى بيشتر آنان مىشنوند يا مىفهمند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه
گمراهترند» ( فرقان آيه 44)
« در اين، نشانه روشنى است; ولى بيشترشان هرگز مؤمن نبودهاند » ( شعرا 8 ، 67 ، 103 ، 121 ،139
،158 ،174، 190، 223 يعني اين همه آيه در يك سوره نشان از اين دارد كه در زمان همه پيامبران آنان كه
به راه راست هدايت شده اند و طرفدار حق بوده اند اندك بوده اند )
« مسلما پروردگار تو نسبت به مردم، فضل (و رحمت) دارد; ولى بيشترشان شكرگزار نيستند » (نمل 73 )
« كه ثمرات هر چيزى (از هر شهر و ديارى) بسوى آن آورده مىشود؟! رزقى است از جانب ما; ولى ب
يشتر آنان نمىدانند» (قصص 57 )
« «حمد و ستايش مخصوص خداست!»اما بيشتر آنها نمىدانند » (عنكبوت 63)
« و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى; ولى بيشتر مردم نمىدانند » ( سبا 28 )
« بگو: «پروردگار من روزى را براى هر كس بخواهد وسيع يا تنگ مىكند، (اين ربطى به قرب در درگاه او ندارد); ولى بيشتر مردم نمىدانند » (سبا 36 )
« و قبل از آنها بيشتر پيشينيان (نيز) گمراه شدند! » ( صافات 71)
« كتابى كه آياتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو كرده، در حالى كه فصيح و گوياست براى جمعيتى كه
آگاهند! قرآنى كه بشارت دهنده و بيم دهنده است; ولى بيشتر آنان روى گردان شدند; از اين رو چيزى
نمىشنوند! » ( فصلت 3و 4)
« ما حق را براى شما آورديم; ولى بيشتر شما از حق كراهت داشتيد » (دخان 78)
« آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مىكنند همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى
تقوا خالص نموده، و براى آنان آمرزش و پاداش عظيمى است! (ولى) كسانى كه تو را از پشت حجرهها
بلند صدا مىزنند، بيشترشان نمىفهمند » ( حجرات 3و4)
« و براى ستمگران عذابى قبل از آن است (در همين جهان); ولى بيشترشان نمىدانند » ( نجم 47)
و بسياري ديگر از آيات كه اينجا مجال بيان آن نيست .